دومینوی سیاه به قلم فرگل حسینی
پارت هشتاد و هشتم :
ریون
****
بارتندر رو که پشت کانتر بلند چوبی ایستاده بود ومشغول مخلوط کردن نوشیدنی ها بود صدا زدم.
من روی بار استول نشسته بودم و فاصلهای زیادی باهاش نداشتم.
بنابراین زودتر از اون چیزی که فکر میکردم خودش رو بهم رسوند و کاملا مبادی آداب گفت:
_چیزی می خواستین ؟
لیوانم رو بالا گرفتم ،سرم طوری درد میکرد که به زور می تونستم چشم هام رو باز نگه دارم.
_یه ویسکی برام بریز...
ا
مطالعهی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
مهناز
0ریون بیچاره😟
۲ ماه پیشهلیا
0من چقدر بدجنسم که دارم از عذاب ریون لذت میبرم😂👺
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
ای بابا اینقدر بدجنس نباش🫢🥹
۴ ماه پیشهلیا
0ععع اصن چرا انقد طرف ریونییی💔👺
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
من اصلا طرف ریون نیستم همهی کاراکترها بدی خوبی خودشون دارن هیچ کدوم کاملا سفید نیستن آخه..منم طرف همهشونم🫢😂
۴ ماه پیشهلیا
0خوب شد ریون فهمید چه کسایی رو از دست داده ولی دیگه دیر شده برای جبرانشون👺💔
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
شاید اونا ریون رو از دست دادن🫢😁
۴ ماه پیشهلیا
0نه که خیلی ریون خوبه👺
۴ ماه پیشهلیا
0عالی بود فرگل جون❤😍
۴ ماه پیشزهرا
0پشمام ریخت😐😐😐😐این دیگه چه مدلشهههههههه
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
مدل پرومکس😔
۴ ماه پیششیوا
0نباید حرص بخورم نباااااید حرص بخورم😌
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
نه آروم باش شیوااا🥹
۴ ماه پیششیوا
0ازینکه داره میفهمه کی رو از دست داده راضیم🤗فقط منتظر اون لحظه ایم که بخاطر الارا عرررر بزنه🦦
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
خواهیم دید چه می شود😂🤝
۴ ماه پیششیوا
0میدونم که گفتم سکوت میکنم ولی نمیشد واقعا🙊🤣
۴ ماه پیششیوا
0سکوت میکنم که این سکوت منطقی تر است.!😶 🌫️
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مهناز
0ولی این حق ریون نبود که اینجوری ترک بشه💔